محمد على شاه آبادى ( مترجم : زاهد ويسى )
432
رشحات البحار ( فارسى )
قالَتْ رُسُلُهُمْ أَ فِي اللَّهِ شَكٌّ فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ يَدْعُوكُمْ لِيَغْفِرَ لَكُمْ مِنْ ذُنُوبِكُمْ وَ يُؤَخِّرَكُمْ إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى « 1 » درباره اين آيه مطالبى قابل بحث است : مطلب يكم [ درباره اين فرموده خداوند متعال است : « قالَتْ رُسُلُهُمْ أَ فِي اللَّهِ شَكٌّ » ] اين مطلب درباره اين فرموده خداوند متعال است : « قالَتْ رُسُلُهُمْ أَ فِي اللَّهِ شَكٌّ » . عادت پيامبران در استدلال بر وجود صانع براى امت خويش اين است كه به آسمانها و زمين و اتفاقاتى كه در اين دو حيطه رخ مىدهد نگاه كنند تا ديگر شك و ترديدى باقى نماند ؛ البته به شيوهاى كه به دور و تسلسل نينجامد . قبلا در بحث فطرت افتقاريت درباره وجود انها بحث شد . اما ذات انها كه عقلا غير از وجود انها است ، از پذيرش وجود و عدم ابايى ندارد و به اين صورت در حد امكان است و همين ، دليل نياز و افتقار ان به علت است . مطلب دوم [ درباره اين فرموده خداوند متعال است : « فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ » . ] اين مطلب درباره اين فرموده خداوند متعال است : « فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ » . يعنى اينكه انگار پيامبران به پيروان خود مىگويند كه سلسله ممكنات - و لو غير متناهى باشد - بهمنزله يك ممكن واحد است و در نتيجه نيازمند علت و مؤثر است و امكان ندارد كه يكى از اجزاى اين سلسله علت و مؤثر باشد ؛ زيرا خود وى ممكن است . درحالىكه فرض كرديم هريك از اين ممكنات برحسب قضيه حقيقيه محتاج به مؤثر هستند ، چگونه مؤثر يكى از اجزاى اين سلسله باشد . بنابراين بايد مؤثر ، خارج از اين سلسله باشد . مؤثر خارج از سلسله هم نمىتواند عدم و ماهيت باشد ؛ پس وجود غير ممكن است ؛ زيرا آنچه كه چيزى را از « ليس » بيرون مىآورد ، فقط « ايس » است . اگر هم بگوييد كه براساس اولويت ذاتى ترجيح مىيابد ( و از عدم به
--> ( 1 ) . ابراهيم ( 14 ) : 10 .